شناسه : 615679
گزارش خبری مهر


به گزارش روابط عمومي فرمانداري به نقل از خبرنگار مهر، شهید رسول عزیزی از مداحان ابرکوهی بود که نوحه سرایی های او در سوگ سرور و سالار شهیدان، همواره با سوز و گذاز خاصی همراه بود به نحوی که صدایش برای همیشه ماندگار شد و یاد مداحی های خالصانه او همواره در مجالس عزاداری ابرکوه گرامی داشته می شود. توصیف شهید عزیزی از زبان دوستان شهید بزرگوار، رسول عزیزی علاقه عجیبی به ائمه اطهار و به خصوص آقا ابا عبد الله الحسین (ع) داشت. نوحه سرایی و ذکررمصیبت اهل بیت (ع) را از کودکی آموخت. صوت سوزناک رسول در رثای بزرگان دین، هنوز هم به صورت نوارهایی موجود است. تنها دست نوشته هایی که از رسول به جا مانده، اشعاری به صورت نوحه هستند. شهید علاوه بر مداحی و نوحه خوانی، نسبت به قرائت دعای کمیل نیز همت ویژه ای داشت. مانند دیگر جوانان پر شور و شیعه علی(ع) در دیار خویش، پس از گذراندن دوران دبیرستان به موج توفنده انقلاب اسلامی به رهبری قائد عظیم الشان زمان خویش،حضرت روح الله پیوست. او که قبل از این، در مجالس روضه خوانی حسین ابن علی(ع) و ایام محرم حسینی با مداحی، تن و جان خود را در برابر تیرهای زهر آلود شیطان های دنیایی و دشمنان دین خدا آبدیده کرده بود، وارد صحنه کارزار با رژیم پهلوی شد و نشان داد که چه خوب از پس این آزمون الهی بر آمده است. این شهید بزرگوار در دوران راهنمایی با وجودی که سنی نداشت؛ در روزهایی که انقلاب در اوج شکوفایی بود، در تمام برنامه ها از جمله دیده بانی، راهپیمایی ها و پخش اعلامیه حضور فعالانه داشت و این تلاش تا بعد از دوره دبیرستان ادامه یافت. شهید در دوران خفقان، به همراه تنی چند از دوستان خویش با نوشتن شعارهایی بر ضد نظام طاغوتی به روشنگری می پرداخت. وی مانند دیگر همفکران خود، در پاسداری از امنیت شهر تلاش می کرد و شبها به نگهبانی می پرداخت. این فعالیت ها و روشنگری ها تا پیروزی انقلاب اسلامی ادامه داشت. شهید عزیزی پس از پیروزی انقلاب اسلامی و پس از فارغ التحصیلی نیز در برنامه های بنیاد شهید که تازه تأسیس شده بود و در خدمت رسانی به خانواده شهدا فعالیت گسترده ای داشت و به دنبال این تلاش ها، وارد جهاد سازندگی و به فعالیت مشغول شد. با دوستان خود به روستاها سرازیر شدند و به یاری آنها پرداختند. شهید دارای اخلاقی نیکو و روحی لطیف بود. هوش سرشاری داشت. تازه به عنوان کارمند به جهاد سازندگی در آمده بود که قابلیت و استعداد خود را نشان داد و برای طی کردن دوره تعمیر وسایل کشاورزی، همراه با یک هیئت ایرانی به کشور رومانی اعزام شد. تصاویر و گفته امام توسط شهید عزیزی حتی بر دیوارهای شهر آتن نیز نصب شد شهید عزیزی برای ابلاغ انقلاب و پیام های آسمانی امام هرگز از پا ننشست. در طی این سفر نیز به هنگامی که در کشور یونان توقف کردند، نیمه های شب از هتل محل سکونت خود بیرون رفته و تصاویر و گفته های امام را روی دیوارهای شهر آتن نصب کرده بود. با تأسیس سپاه پاسداران در ابرکوه، او نیز به کسوت یک بسیجی مخلص درآمد و با شروع جنگ تحمیلی آرام و قرار نداشت. به گفته مسئول اعزام نیروی ابرکوه، هنگام اعزام نیرو به هنگام عملیات رمضان، با شوری وصف ناپذیر برای اعزام به جبهه ها تلاش می کرد. بسیار کم حرف بود اما هر وقت لازم می شد قاطعانه بر خورد می کرد و می گفت: پیر زنها و پیر مردها، فراموش شده های جامعه هستند به همین جهت در جمع آنها حضور پیدا و سعی می کرد آنها را خوشحال کند و بخنداند. در آن زمان که تازه داماد بود و چهار ماه بیشتر از فوت پدرش نمی گذشت و برادر بزرگش نیزدر اصفهان زندگی می کرد و خانواده شدیداً به او نیازمند بودند، خدمت در جبهه های جنگ و کمک به برادران دینی اش را واجب تر دانست و به جبهه های جنوب رفت. فقط بیست روز از رفتن وی گذشته بود که روز آخر ماه رمضان سال 1361 در حوالی شهر خرمشهر به آرزوی دیرینه اش رسید. رسول انتظار به دنیا آمدن فرزندش را می کشید. اما هرگز چشم پدر و پسر به دیدار یکدیگر روشن نشد. دفتر زندگی مداح شهید ابرکوه، این گونه برای همیشه جاودانه باز ماند. شهید رسول عزیزی در 27 تیرماه سال 37 دیده به جهان گشود و در هشتم مردادماه سال 61 به لقا الله پیوست.
گزارش خبری مهر

به گزارش روابط عمومي فرمانداري به نقل از خبرنگار مهر، شهید رسول عزیزی از مداحان ابرکوهی بود که نوحه سرایی های او در سوگ سرور و سالار شهیدان، همواره با سوز و گذاز خاصی همراه بود به نحوی که صدایش برای همیشه

ماندگار شد و یاد مداحی های خالصانه او همواره در مجالس عزاداری ابرکوه گرامی داشته می شود.

توصیف شهید عزیزی از زبان دوستان

شهید بزرگوار، رسول عزیزی علاقه عجیبی به ائمه اطهار و به خصوص آقا ابا عبد الله الحسین (ع) داشت.

نوحه سرایی و ذکررمصیبت اهل بیت (ع) را از کودکی آموخت. صوت سوزناک رسول در رثای بزرگان دین، هنوز هم به صورت نوارهایی موجود است.

تنها دست نوشته هایی که از رسول به جا مانده، اشعاری به صورت نوحه هستند.

شهید علاوه بر مداحی و نوحه خوانی، نسبت به قرائت دعای کمیل نیز همت ویژه ای داشت.

مانند دیگر جوانان پر شور و شیعه علی(ع) در دیار خویش، پس از گذراندن دوران دبیرستان به موج توفنده انقلاب اسلامی به رهبری قائد عظیم الشان زمان خویش،حضرت روح الله پیوست.

او که قبل از این، در مجالس روضه خوانی حسین ابن علی(ع) و ایام محرم حسینی با مداحی، تن و جان خود را در برابر تیرهای زهر آلود شیطان های دنیایی و دشمنان دین خدا آبدیده کرده بود، وارد صحنه کارزار با رژیم پهلوی شد و نشان

داد که چه خوب از پس این آزمون الهی بر آمده است.

این شهید بزرگوار در دوران راهنمایی با وجودی که سنی نداشت؛ در روزهایی که انقلاب در اوج شکوفایی بود، در تمام برنامه ها از جمله دیده بانی، راهپیمایی ها و پخش اعلامیه حضور فعالانه داشت و این تلاش تا بعد از دوره دبیرستان ادامه یافت.

شهید در دوران خفقان، به همراه تنی چند از دوستان خویش با نوشتن شعارهایی بر ضد نظام طاغوتی به روشنگری می پرداخت.

وی مانند دیگر همفکران خود، در پاسداری از امنیت شهر تلاش می کرد و شبها به نگهبانی می پرداخت. این فعالیت ها و روشنگری ها تا پیروزی انقلاب اسلامی ادامه داشت.

شهید عزیزی پس از پیروزی انقلاب اسلامی و پس از فارغ التحصیلی نیز در برنامه های بنیاد شهید که تازه تأسیس شده بود و در خدمت رسانی به خانواده شهدا فعالیت گسترده ای داشت و به دنبال این تلاش ها، وارد جهاد سازندگی و به فعالیت مشغول شد.

با دوستان خود به روستاها سرازیر شدند و به یاری آنها پرداختند. شهید دارای اخلاقی نیکو و روحی لطیف بود.

هوش سرشاری داشت. تازه به عنوان کارمند به جهاد سازندگی در آمده بود که قابلیت و استعداد خود را نشان داد و برای طی کردن دوره تعمیر وسایل کشاورزی، همراه با یک هیئت ایرانی به کشور رومانی اعزام شد.

تصاویر و گفته امام توسط شهید عزیزی حتی بر دیوارهای شهر آتن نیز نصب شد

شهید عزیزی برای ابلاغ انقلاب و پیام های آسمانی امام هرگز از پا ننشست. در طی این سفر نیز به هنگامی که در کشور یونان توقف کردند، نیمه های شب از هتل محل سکونت خود بیرون رفته و تصاویر و گفته های امام را روی دیوارهای شهر آتن نصب کرده بود.

با تأسیس سپاه پاسداران در ابرکوه، او نیز به کسوت یک بسیجی مخلص درآمد و با شروع جنگ تحمیلی آرام و قرار نداشت.

به گفته مسئول اعزام نیروی ابرکوه، هنگام اعزام نیرو به هنگام عملیات رمضان، با شوری وصف ناپذیر برای اعزام به جبهه ها تلاش می کرد.

بسیار کم حرف بود اما هر وقت لازم می شد قاطعانه بر خورد می کرد و می گفت: پیر زنها و پیر مردها، فراموش شده های جامعه هستند به همین جهت در جمع آنها حضور پیدا و سعی می کرد آنها را خوشحال کند و بخنداند.

در آن زمان که تازه داماد بود و چهار ماه بیشتر از فوت پدرش نمی گذشت و برادر بزرگش نیزدر اصفهان زندگی می کرد و خانواده شدیداً به او نیازمند بودند، خدمت در جبهه های جنگ و کمک به برادران دینی اش را واجب تر دانست و به جبهه های جنوب رفت.

فقط بیست روز از رفتن وی گذشته بود که روز آخر ماه رمضان سال 1361 در حوالی شهر خرمشهر به آرزوی دیرینه اش رسید. رسول انتظار به دنیا آمدن فرزندش را می کشید.

اما هرگز چشم پدر و پسر به دیدار یکدیگر روشن نشد.

دفتر زندگی مداح شهید ابرکوه، این گونه برای همیشه جاودانه باز ماند.

شهید رسول عزیزی در 27 تیرماه سال 37 دیده به جهان گشود و در هشتم مردادماه سال 61 به لقا الله پیوست.